بخش ۹ - پیغام سوم شب برای روز یا خورشید
شب دگرباره رفت با سرکارکرد بر یک جواب صد انکار
«کای به جور و ستم شده مشهوربه تو نزدیک بوده و ز تو دور
خاصه و عامه را وبال و هلاککه کند اعتماد بر ناپاک؟
دود بیبهره از تو و تاریکبایدش سوخت چون شود نزدیک
تشنگان را بسی به تفت و به تابکشتهای در طریق حج بیآب
تو که در دشت کربلا دیدیکه چه میرفت و میپسندیدی
گشتی آن روز یار اهل سعیردشت و صحرا بتافتی چو اثیر
قصد فرزند مصطفی کردیبا پیمبر چنین وفا کردی
چه توقع کند ز مهر تو کس؟یادگار این منافقی ز تو بس»