بخش ۲۰ - آشتی کردن روز با شب و مدح شاه
روز چون شب به عذر سر بنهاداو هم افگند شیوهای بنیاد
گفت: «هستی تو یار دیرینهمحرم روزگار دیرینه
سخنی بود در میان قایممن و تو هر دو مدعی دایم
به نهایت رسید و غایت کارکردی اقرار بعد چند انکار
پس به انصاف مستحق گشتیچون سپردی به حق مُحِق گشتی
دوستار توام چرا دانیکه به روز عدوی شه مانی
نسبتی باشدت به روی سیاهبا سواد خط مبارک شاه
سر گیسوی ست پرچم اوکه شبی دیگر است بر خم او
کله پرچمش چو باز شودراست چون زلف تو دراز شود
رنگ انگور مطبخی داریلاجرم دست و دل سخی داری
کار ما نیست جز دعاگوییبندگی کردن و رضاجویی
دست بردار و گو به صدق آمینایزدت حافظ و نصیر و معین»