گنج

شمارهٔ ۶۵۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یز۹ بیت
بده به یار می خوش گوار شورانگیزعقیق‌رنگ، معنبر نسیم، مشک آمیز
زمانه بر روش دور خویش می‌گرددنه سازگاری او معتبر بود نه ستیز
گرت به دوست تقرب خوش آمد از خود دوروگر به عشق تعلق کنی ز عقل گریز
شراب تلخ حرام است بی لب شیرینحلال‌خواره ازین هر دو کی کند پرهیز
بلی جواب دهد گر کسی سؤال کندز استخوان بریزیده ی ملک پرویز
بیار خاک و در آن دیدهٔ مقلّد پاشبیار آب و بر این سینهٔ پرآتش ریز
به خودپرست که می‌گوید از ره شفقتکه از سر هبل و لات درگذر برخیز
بخور که فردا آسان‌ترت بود ز امروزاگر به تقدمه ادمان کنی در آتش تیز
ز پای خنب نزاری دگر مشو غایبکه حالیا به ازین نیست هیچ دست‌آویز