گنج

شمارهٔ ۵۰۴

به لطف تو نبود گر بسی نکو باشدکسی نگفت که ترک فرشته خو باشد
عجایب از تو فرو مانده ام که تا شخصیبود که اینهمه اخلاق خوش درو باشد
شمایل تو بیا گو ببین ملامت گراگر چو من نشود حق به دست او باشد
مرا به سنگ ملامت نمی زنند که دلنه دل بوَد ، پس اگر بشکند سبو باشد
به چاه گویِ زنخدانت ار نگاه کنندهزار دلشده سرگشته همچو گو باشد
اگر به دوش براندازی و نپوشانیجهان ز نافه زلف تو مشک بو باشد
نصیب من ز تو اندیشه ای تمام بودمرا چه زهره و یارای گفتگو باشد
نزاریا تو خود انصاف خود بده تا حیفبود که چون تو کسی را نظر برو باشد