شمارهٔ ۵۰۲
مرا در سینه سودای تو باشدسواد دیده در پای تو باشد
چه می خواهی بیا بنشین زمانیخوشا آن دل که یغمای تو باشد
اگر باشد درین عالم بهشتیجمال عالم آرای تو باشد
چه در گنجد دگر در آشیانیکه در وی مرغ سودای تو باشد
محبت می کند یارا وگر نیکه را حدِ توانای تو باشد
نزول پادشاه و کنج درویشچه گویی بنده را جای تو باشد
مراعاتِ دل شوریده بختیتوانی کرد اگر رایِ تو باشد
چراغ خانه جانِ نزاریرخ آیینه سیمای تو باشد
تمنایی ست هرکس را به محشرمراد من تماشای تو باشد