شمارهٔ ۳۸۷
مرده گر زنده شد از معجز انفاس مسیحخم می دارد بر معجزه ی او ترجیح
او اگر کرد یکی مرده به عمری زندهمن به می مرده بسی زنده کنم لال فصیح
بوی درز در می خانه نسیم است ز خلدروح را تازه کند رایحه راح به ریح
با من تشنه جگر کرد می روشن دلآن چه با مزهر عاشق به وفا کرد صحیح
اهل تزویر بر آنند که تائب شده امتوبه بر من نتوان بست به بهتان صریح
مردمان در حق من هرچه بتر می گویندعشق بی علت وتحسین نبود بی تقبیح
معرفت باید و اخلاص که بی صدق و صفاکم ز زنار و صلیب است ردا و تسبیح
غفر الله نزاری که زمیدان جهانگوی برده ست به چوگان سخن های ملیح