شمارهٔ ۲۹۳
ما را سخنِ مولّهانه ستتو پنداری مگر فسانه ست
گرچه سخنی رود دو وجهیلیکن زدویی یکی یگانه ست
این یک به اضافت است و کثرتوآن یک بنگر موحّدانه ست
عقل ار چه مقدّم است لیکناو نیز مسخّرِ زمانه ست
بشنو که مدارِ عشق بر چیستوین موعظه یی محقّقانه ست
بر نقطۀ امرو نقطۀ جانبر مرکزِ عمرِ جاودانه ست
بحری متغیّرست و دروینه عمق پدید و نه کرانه ست
در آرزویِ لب و کنارییک نکته عجب درین میانه ست
هان تا بزنیم دست و پاییتا خود چه یقین درین گمانه ست
عشق است و می و می و نزاریدیگر همه حیلت و بهانه ست
هر جا که زمرحلی برفتیممنزل گه ما شراب خانه ست
در سایۀ قصرِ او نشستیمهر مرغ مقیمِ آشیانه ست
ما لایقِ صدرِ او نباشیمآری سر ما و آستانه ست