شمارهٔ ۲۷۶
بار دگر هوایِ نشابورم آرزوستبر کف گرفته شیرۀ انگورم آرزوست
خوش در کنارِ دوست میان نخ و نسیجتا روز خفته در شبِ دیجورم آرزوست
او از پیِ عیادتِ من رنجه کرده پایبنهاده دست بر دلِ رنجورم آرزوست
لولویِ زیرِ حُقّۀ لعلِ لبش نهانپیدا ز حقّه لولویِ منشورم آرزوست
تا گوش من بگیرد و در حلق ریزدمافتاده هالک و شده مخمورم آرزوست
آوازۀ رقیب که دردِ سرم ازوستچون بانگِ نا خوشِ دهل از دورم آرزوست
می خواهمش به حلق در آویخته ز دارنه نه دو نیم کرده به ساطورم آرزوست
از قهستان شده به خراسان زمان زمانآوازۀ نزاریِ مهجورم آرزوست