گنج

شمارهٔ ۱۶۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ماست۱۴ بیت
تا دور آفرینش و تا عمر عالم استپیوند عشق و عاشق و معشوق با هم است
گر سرّ این رموز بدانی وجود عشقپیش از سرشتن گِل حوا و آدم است
آدم تویی به نقد و گر ناقدی تو راآغاز آفرینش عالم همین دم است
نه امّتان دور کمال پیمبریمنه مصطفی ز مبدأ فطرت مقدم است
پس هر که راست آمد و بر جاده میرودهم فطرت مقدّم فرخنده مقدم است
گو سقف آسمان و بساط زمین نباشماییم و سدّ عشق که جاوید محکم است
یکباره از وجود برون آی و محو شودر عین عشق هر دو جهانت مسلم است
در معرض رضا سپر تیر عشق باشعشاق را جراحت معشوق مرهم است
گر عاقلی نصیحت ضدان نکن قبولپرهیز کن که صحبت ضدان جهنم است
دیوان آدمی صفت اند اهل روزگارخود خاصه در زمانه ی ما آدمی کم است
در چشم دیو مردم از اکرام فارغیآنجا که آدمی بنی آدم مکرّم است
هر جا که چند خر به فَرس بر سوار شدره باز ده که موکب صدر معظم است
ترتیب مسکرات محال است اگر حسودنقضی کند مرا چه تفاوت که را غم است
در هر سخن ز رمزْ نزاری چو بنگریصد نکته خوب تر ز دگر نکته مُدغم است