گنج

شمارهٔ ۱۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یبرا۹ بیت
از من چه شد که یاد نیامد حبیب رامردم ز درد و نیست غم من طبیب را
گو رنجه کن قدم به عیادت که خوب روینبود بدیع اگر بنوازد غریب را
برآستان دوست مجاور بدی سرمگردست امتناع نبودی رقیب را
هرگز به هرزه دامن گل کی دهد ز دستگر هیچش اختیار بود عندلیب را
رغم عدو چه تعبیه یی ساخت زلف دوستدر جیب صبح باد روان کرد طبیب را
جز یاد دوستان نرود در مسامعمآن به که نشنوم هذیان خطیب را
پیرانه سر چو زاهد صنعان ز دست دلدرگردن افکنم به ارادت صلیب را
استاد من معلم کُتّاب عشق بودبیهوده می کنند ملامت ادیب را
تسلیم عشق شو چو نزاری نه معترضنقض معلمان نرسد مستجیب را