شمارهٔ ۱۲۹۸
دگر باره کردم اعادت به میاِلی اصلِه یَرجع کلُّ شَی
به تحصیلِ لیلیِ من بی قرارچو مجنون در افتاده از حی به حی
بر امّید کرّوبیِ هم نفسبساطِ زمین کرده ام جمله طی
کنون یافتم آن چه مطلوب بودشدم فارغ از وعده ی کو و کی
به رسمِ رنودم به کف بر کؤوسچه کارم به آیینِ کاووس و کی
زمانه ندانم که دردِ مرادوا تا به کی کرد خواهد به کی
به راحی مداوا کنم روح راکه عکسش بریزد ز خورشید خوی
همه ساله بر خم بگردم چنانکه پیرامنِ قُطب گردد جدَی
من و سر نهادن بر آن آستانکه خم خانه مشتق شد از نامِ وی
نزاری ز اندوهِ مَی شد نزاربهل تا بنالد به زاری چو نی
خداوندِ فطرت ز مبدایِ کونسخن را بدو داد و او را به مَی