گنج

شمارهٔ ۱۲۰۴

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اری۱۰ بیت
دوش آمد و گفت در چه کاریاز دست شدی سرِ چه داری
بگذشت به هرزه روزگارتموقوفِ که در چه انتظاری
گرداب کشیده در میانتمی‌پنداری که بر کناری
سر پیش بمانده چند باشیمستغرق بحر شرم‌ساری
در رشته ی خویشتن پرستانجهل است امید رستگاری
خواهی که حیات‌بخش گرددهر دم که ز اندرون برآری
بیرون روی از وجود و خود رابسپاری و بیش سرنخاری
تحقیق شعار خویش سازیتقلید تمام واگذاری
ای پیکِ عدم نگفتم آخربگذر ز وجودِ خود نزاری
از ملک دو کون بر سرآیییک‌باره اگر تو واسپاری