گنج

شمارهٔ ۱۰۹۴

بیار از آن لبِ شیرین‌تر از شکر بوسهبده ز حقه ی لعل پر از گهر بوسه
به دوست کامی می در ده و چنان می خورکه می‌رسد متعاقب به یک دگر بوسه
گر از لبِ تو به یک بوسه رخصتی یابمهزار بوسه کنم مستزاد بر بوسه
نخواهم از تو دگر صورتی مگر معنیندارم از تو دگر وایه‌ای مگر بوسه
بیار بوسه منه خوانِ خوردنی که بودتفاوتی ز شکر پیره تا شکر بوسه
می رحیق چرا بر هلالِ ابروی دوستننوشم و نخورم از لب قمر بوسه
از این دو نیست برون گرچه هر دو با هم نیستدوای دردِ نزاری می است اگر بوسه