شمارهٔ ۱۰۰۴
حذر کن ز آهِ جهانگیرِ منکه ناگه خورد بر هدف تیرِ من
نترسی که روزی به درد آورددلِ نازکت آهِ شبگیرِ من
منم آن که آهش لقب مینهندجهانی بسوزد ز تأثیرِ من
ملامت مکن بر من از بیخودیکه ایزد چنین کرد تقدیرِ من
دل هر که دیوانۀ زلفِ توستگرفتار باشد به زنجیرِ من
مگر از تو باشد قبولیّتیوگرنه محال است تدبیرِ من
نه آخر نزاریِ زار توامببخشای بر نالۀ زیرِ من
عذابی شدیدست هجرانِ توخطایی عظیم است تأخیرِ من