بخش ۳۸ - مقامات می خوارگان
ندانی اگر هیچ بویی بریمقامات میخوارگان سرسری
کسانی که در بیخودی دم زنندجهانی به یک جرعه برهم زنند
زمستان حق پرس اسرارِ میکه افسرده بیرون نبردست پی
چو در می تلف کردگان ذوق نیستدل افسردگان را سر شوق نیست
حذر کن زمستان که رندی به گاهدو عالم بسوزد به یک برق آه
ز مستان به ظاهر چه بینند بازهمه آن که زیشان کنند احتراز
ز بیرون خرابی شناسند و بسکمالی دهد از درون هر نفس
برون گر خرابی و ویرانی استدرون سر به سر گنج پنهانی است
خرابی مردان اگر ننگریز هر کنج گنجی برون آوری
میازار دلهای مستان مستکه سرها ببرند بی تیغ و دست