گنج

بخش ۳۴ - حفظ دندان

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۲ بیت
چو نقلی گرفتی به دندانِ تنگگراینده تسکین پذیرد به سنگ
به دندان حوالت مکن کارِ سنگکه بازش به گوهر نیاری به چنگ
نگه دارش از استخوان زینهارتوهم این نصیحت زمن یاددار
که من از پدر کردم این پند گوشازین شرط تابرنگردی بکوش
توهم ای پسر از پدر یاددارکه من از پدر داشتم یادگار
سپاس از خدا کاندرین شست و پنجز دندان نه زحمت کشیدم نه رنج
برومند بودم ز پند پدرتو نیز از پدر باریا بهره بر
مکن خسته دندان به بادام سختکه از نقل محکم شود لخت لخت
سر پسته بشکن به سنگ ای پسردر بسته نتوان شکستن به سر
چو رخنه شود در مصافی درستشود پای استاده برجای سست
ندارد چو لشکر بجنبد ز جاییکی در هزیمت نیفشرده پای
مه اندازشان در پی یک دگرمجنبان بلا تا نیاید به سر