گنج

بخش ۵

۴۰ بیت
چو از دور خواند تورا پادشاهبنزدیک خویشت دهد جایگاه
اگر چند جای نشست تو نیستولی در مکاس تکلّف مَایست
چو فرمود حالی بباید نشستدل و هوش در گفته ی شاه بست
که آن از پی حرمت و جاه تستدگر از پی رُتبت و راه تست
تو را از برای مهمّات خویشطلب کرد، بنشاند یک لحظه پیش
فرود آی و نیکو سخن گوش کندل و دیده و جان و تن هوش کن
چو پردخته گشت از سخن پادشاهسبک خیز و باز آی با جایگاه
گر افتد به رسم جهان ماتمیکه واقع شود پادشا را غمی
نباید ورا تعزیت پیش بزدکه کار بزرگان نگیرند خرد
به خرسندیش رهنمویی مکنملک را دلالت به دونی مکن
ملک را چنان درنیابد آلمکه یابد احاطت بر و دستِ غم
ولیکن سخن های پاکیزه گویز ایّام سرسبزی شاه گوی
وزان پس نباید از آن یاد کردکه ایّام بیداد اگر داد کرد
وگر شاه پیدا کند با تو رازغم دل نهد در میان با تو باز
روا باشد ار‌ باز جویی دلشکه اندک تسلّی شود حاصلش
به شیرین زفانی حدیثی سگالکه سود آورد عقل بر وقت و حال
و گر پادشا را رسد نکبتیکه در انحطاط افتد از رتبتی
و گر دشمنی بر سر آید فرازکند دست ناگه به مُلکش دراز
و گر بر ضمیرش رود فکرتیکز انواع حادث شود فترتی
به خدمت در افزای و شفقت نمایدلش را به دست آر و منشین ز پای
ز درگاه غایب مشو یک زمانمهمّات دریاب و مُهمَل ممان
تکاسل مکن تا نباید شنیدکه چون نکبتی دید دم در کشید
به همت بر افلاک و انجم خرامکه معکوس سر زیر باشد مدام
هر آن آرزو و هوا و هوسکه خواهی و داری بدان دسترس
به یک یک مرادت نکو کن نگاهکه هست اندر آن طاعت پادشاه
ببین تا پسند رضای وی استبدان سمت رو کاقتضای وی است
چو دیدی موافق یکی با دگردر آن آرزو سعی کن کارگر
وگر ناموافق نماید گریزچو بینی ز نامتّفق رستخیز
برون کن ز سر آن هوا و هوسوفاق از مخالف ندیدست کس
از آن نقش لوحِ ضمیرت بشویمشو پس رو نفس بیهوده گوی
هر آن راحت و لذّتی کان تر استچو با پادشا نیست رنج و عناست
ز عُمر ای نزاری بر آنگه خوریکه بر نعمت شاه شکر آوری
چو شد خشمگین بر کسی پادشاهبه غفلت مکن جانب او نگاه
گرت خویش و خون است و پیوند و دوستترا شیوه شاه بودن نکوست
و گر از کسی گشت خشنود بازکه دشمن بُوَد با تو، کینه مساز
چو او خشم گیرد تو هم خشم گیرچو او درپذیرد تو هم درپذیر
مپرس آنک جرم گنهکار چیستو گر خدمت، آنِ وفادار چیست
یکی مستحقّ عتاب و عناستدگر یک سزاوار فضل و عطاست
که شرط خدم با خداوندگارچنین است و رسمی است مردانه‌ وار
که با دشمن و دوست در جنگ و شوربُوَد دشمن و دوست تا نفخ صور