گنج

بخش ۱

۴۴ بیت
ترا نامرادی مراد است و بسچو تو نیستی اتحاد است و بس
ملک را شناسندگان جهانبه اطراف در، آشکار و نهان
بدانند از همنشینان اودلایل برند از قرینان او
ز احوال ایشان بر احوال شاهبگیرند در دم دلیل و گواه
نکو روی باید ندیم از نخستبه اندام و اعضا لطیف و درست
نکو اعتقاد و مبارک قدمملیح اللسان و رفیع الهمم
سخن‌گوی و خوش طبع و حاضر جوابنکوخواه و هشیار و بیدار خواب
پسندیده اخلاق و عادات خوبمهذّب شده از عوار و عیوب
ازینجا کند مرد خصلت شناسز آثار و احوال سلطان قیاس
مکن پیشه هرگز لجاج و دروغکه بنشاند از آبرویت فروغ
دو شاخ‌اند بی اصل در اصل کارکه جز زشت نامی نیارند بار
مکن در لجاج ای پسر بس غلوکه در اسفل افتی به جهل از علو
دروغ آردت در محلی فرودکه از هم فرو ریزدت تار و پود
چو باشد به نزدیک شاهت محلعنان باز پس کش، مران در وَحَل
ز خود باخبر باش در نَهی و امربپرهیز از طعنه زید و عمرو
زهر گونه اقوال و اعمال توکه هستند ناظر به احوال تو
چو کردند بیش و کَمَت را نگاهکنندت بد و نیک نسبت به شاه
در اخلاق هر گونه زشت و نکوستنگویند از تُست گویند ازوست
چنان کن که نام تو ای بهره مندشود در نکونامی شه بلند
چو فرمایدت شاه پیغامبریز لفظش به یک حرف درنگذری
نه نقصان روا دار و نه برفزایمیفکن زبان در دهان چون درای
دقیق است و نازک پیام ملوکنکردست هر کس در آن ره سلوک
رموز و اشارات ایشان جداستبرون زین لغتها که در لفظ ماست
سخنها که گوید به تو پادشاهز هر جنس و هر نوع و هر رسم و راه
همه نقش کن بر دل خود درستپس آنگاه بر، کار بندش نخست
چو فرموده اول گرفتی به یادبه اخر توانی به موضع نهاد
هر آن کو فراموشکار است و خامبه تقصیر و غفلت شود زشت نام
رسالت اگر رد کند ار قبولنباید که دهشت نماید رسول
گشاده دل و خویشتندار باشنه از کبر و نخوت گرانبار باش
طمع بگسل و تن مده در فریببه ترتیب نه عجز کن نه عتیب
دو حال است افزودن و کاستنکه اصل اند در فتنه برخاستن
یکی تا عقوبت نباید کشیددگر بی‌ملامت بباید شنید
گرت حسب حالی در افتد صوابمکن بددلی در سؤال و جواب
دل دشمن از هیبت شهریارچنان کن که برهم زند روزگار
توهم کم مباش ار فزونی کندکه اقبال شه رهنمونی کند
مقامات او در مسامع فشانبه عدل و به انصاف او ده نشان
به بیم و گزند اندرین ره مپایازیرا تویی جملة الملک رای
ز جمهور خلقت چو بگزید شاهدل و دست دشمن بکوب و بکاه
جهان را نه سر راست بینی نه پایبنای محبت بماند به جای
نزاری کسی راست این دسترسکه همت ز کَونَین ببرید و بس
به عزم درست و به رای متینشود ظاهر و باطنش همچو نین
کند روی یک روی در رویِ دوستشود پاک چون خاک در کوی دوست
تو باری تبرّا کن از کایناتتبرّات برهانَد از ترّهات
به همّت بر افلاک و انجم خرامکه معکوس سر زیر باشد مدام