گنج

بخش ۱۳ - گفتار در فضیلت سخن

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۲۷ بیت
جنبش اول که قلم برگرفتحرف نخستین ز سخن درگرفت
پرده خلوت چو برانداختندجلوت اول به سخن ساختند
تا سخن آوازه دل در ندادجان تن آزاده به گل در نداد
چون قلم آمد شدن آغاز کردچشم جهان را به سخن باز کرد
بی سخن آوازه عالم نبوداین همه گفتند و سخن کم نبود
در لغت عشق سخن جان ماستما سخنیم این طلل ایوان ماست
خط هر اندیشه که پیوسته‌اندبر پر مرغان سخن بسته‌اند
نیست درین کهنهٔ نوخیزترموی شکافی ز سخن تیزتر
اول اندیشه، پسینِ شمارهم سخن است این سخن اینجا بدار
تاجوران تاجورش خوانده‌اندوان دگران، آن دگرش خوانده‌اند
گه به نوای علمش برکشندگه به نگار قلمش درکشند
او ز علم فتح نماینده‌تروز قلم اقلیم گشاینده‌تر
گرچه سخن خود ننماید جمالپیش پرستندهٔ مشتی خیال
ما که نظر بر سخن افکنده‌ایممرده اوییم و بدو زنده‌ایم
سرد‌پیان آتش ازو تافتندگرم‌روان آب درو یافتند
اوست درین دِه ز دِه آبادترتازه‌تر از چرخ و کهن زادتر
رنگ ندارد ز نشانی که هستراست نیاید به زبانی که هست
با سخن آنجا که برآرد علمحرف زیادست و زبان نیز هم
گرنه سخن رشته جان تافتیجان سر این رشته کجا یافتی‌؟
ملک طبیعت به سخن خورده‌اندمهر شریعت به سخن کرده‌اند
کان سخن ما و زر خویش داشتهر دو به صراف سخن پیش داشت
کز سخن تازه و زر کهنگوی چه به گفت سخن به سخن
پیک سخن ره بسر خویش بردکس نبرد آنچه سخن پیش برد
سیم سخن زن که درم خاک اوستزر چه سگست آهوی فتراک اوست
صدرنشین تر ز سخن نیست کسدولت این ملک سخن راست بس
هرچه نه دل بی خبرست از سخنشرح سخن بیشترست از سخن
تا سخن است از سخن آوازه بادنام نظامی به سخن تازه باد