بخش ۵ - در نعت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم
محمد کآفرینش هست خاکشهزاران آفرین بر جان پاکش
چراغافروزِ چشم اهلِ بینِشطرازِ کارگاه آفرینش
سر و سرهنگ، میدان وفا راسپهسالار و سرخِیلْ انبیا را
مرقعبَرکشِ نَرمادهای چندشفاعتخواهِ کارافتادهای چند
ریاحینبخشِ باغ صبحگاهیکلید مخزن گنج الهی
یتیمان را نوازش در نسیمشاز آنجا نام شد دُرِّ یتیمش
به معنی، کیمیای خاک آدمبه صورت توتیای چشم عالم
سرای شرع را چون چار حد بستبنا بر چار دیوار ابد بست
ز شرعِ خود نبوّت را نَوی دادخرد را در پناهش پیروی داد
اساس شرع او ختم جهان استشریعتها بدو منسوخ از آن است
جوانمردی رحیم و تند چون شیرزبانش گه کلید و گاه شمشیر
ایازی خاص و از خاصان گزیدهز مسعودی به محمودی رسیده
خدایش تیغ نصرت داده در چنگکز آهن نقش داند بست بر سنگ
به معجز، بدگمانان را خجل کردجهانی سنگدل را تنگدل کرد
چو گل بر آبروی دوستان شادچو سرو از آبخورد عالم آزاد
فلک را داده سَروَش سبزپوشیعمامش باد را عنبرفروشی
زده در موکب سلطان سوارشبه نوبت پنج نوبت چار یارش
سریر عرش را نعلین او تاجامینِ وحی و صاحب سِرِّ معراج
ز چاهی برده مهدی را به انجمز خاکی کرده دیوی را به مردم
خلیل از خیلتاشان سپاهشکلیم از چاوشان بارگاهش
به رنج و راحتش در کوه و غاریحرم ماری و محرم سوسماری
گهی دندان به دست سنگ دادهگهی لب بر سرِ سنگی نهاده
لب و دندانْش از آن در سنگ زد چنگکه دارد لعل و گوهر جای در سنگ
سر دندانکنش را زیر چنبرفلک دندانکنان آورده بر در
بصر در خواب و دل در استقامتزبانش امتیگو تا قیامت
من آن تشنهلبِ غمناکِ اویمکه او آب من و من خاک اویم
به خدمت کردهام بسیار تقصیرچه تدبیر ای نبیالله، چه تدبیر؟
کنم درخواستی زان روضهٔ پاککه یک خواهش کنی در کار این خاک
برآری دست از آن بُردِ یمانینمایی دستبرد آن گه که دانی
کالهی بر نظامی کار بگشایز نفس کافرش، زنار بگشای
دلش در مخزنِ آسایش آوربر آن بخشودنی، بخشایش آور
اگر چه جرم او کوهِ گران استتو را دریای رحمت بیکران است
بیآمرزش، روانآمرزی آخرخدای رایگانآمرزی آخر