بخش ۳۱ - آگاهی خسرو از مرگ پدر
نشسته شاه روزی نیمهشیاربه امّیدی که گردد بخت بیدار
در آمد قاصدی از ره به تعجیلز هندُسْتان حکایت کرد با پیل
مژه چون کاس چینی نم گرفتهمیان چون موی زنگی خم گرفته
به خط چین و زنگ آورد منشورکه شاه چین و زنگ از تخت شد دور
گشاد این ترکخو چرخ کیانیز هندوی دو چشمش پاسبانی
دو مرواریدش از مینا بریدندبه جای رشته در سوزن کشیدند
دو لعبت باز را بیپرده کردندره سرمه به میل آزرده کردند
چو یوسف گم شد از دیوان دادشزمانه داغ یعقوبی نهادش
جهان چشم جهان بینش ترا دادبه جای نیزه در دستش عصا داد
چو سالار جهان چشم از جهان بستبه سالاری تو را باید میان بست
ز نزدیکان تخت خسروانینبشته هر یکی حرفی نهانی
که زنهار آمدن را کار فرمایجهان از دست شد تعجیل بنمای
گرت سر در گل است آن جا مشویشو گر لب بر سخن با کس مگویش
چو خسرو دید که ایام آن عمل کردکمند افزود و شادروان بدل کرد
درستش شد که این دوران بدعهدبَقّم با نیل دارد سرکه با شهد
هوای خانه خاکی چنین استگَهی زنبور و گاهی انگبین است
عمل با عزل دارد مهر با کینترش تلخی است با هر چرب و شیرین
ز ریگش نیست ایمن هیچ جوییمسلم نیست از سنگش سبویی
چو دربند وجودی راهِ غم گیرفراغت بایدت راهِ عدم گیر
بنه چون جان به باد پاک بربنددر زندان سرای خاک بربند
جهان هندو است تا رختت نگیردمگیرش سست تا سختت نگیرد
در این دکان نیابی رشته تاییکه نبود سوزنیش اندر قفایی
که آشامد کدویی آب ازو سردکز استسقا نگردد چون کدو زرد
درخت آن گه برون آرد بهاریکه بشکافد سر هر شاخساری
فلک تا نشکند پشت دوتاییبه کس ندهد یکی جو مومیایی
چو بیمردن کفن در کس نپوشندبه ار مردم چو کرم اطلس نپوشند
چو باید شد بدان گلگونه محتاجکه گردد بر در گرمابه تاراج
لباسی پوش چون خورشید و چون ماهکه باشد تا تو باشی با تو همراه
برافشان دامن از هر خوان که داریقناعت کن بدین یک نان که داری
جهانا چند ازین بیداد کردنمرا غمگین و خود را شاد کردن
غمین داری مرا شادت نخواهمخرابم خواهی آبادت نخواهم
تو آن گندمنمای جوفروشیکه در گندم جو پوسیده پوشی
چو گندم گوژ و چون جو زردم از توجوی ناخورده گندم خوردم از تو
تو را بس باد ازین گندمنماییمرا زین دعوی سنگ آسیایی
همان بهتر که شب تا شب درین چاهبه قرصی جو گشایم روزه چون ماه
نظامی چون مسیحا شو طرفدارجهان بگذار بر مشتی علفخوار
علفخواری کنی و خرسواریپس آن گه نزل عیسی چشم داری
چو خر تا زنده باشی بار میکشکه باشد گوشت خر در زندگی خوش