گنج

شمارهٔ ۲

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)۳۴ بیت
ای شام نشاط طره بگشاای صبح مراد چهره بنما
ای روز بروی دوست بگذرای شب با زلف یار باز آ
ای دوست بخستگان نظر کنای خواجه به بندگان ببخشا
ای گوش ره صماخ بر بندای چشم در سرای بگشا
ای عشق پی قدوم خسروای عقل پی نثار دارا
بنشین و سرای دل بیفروزبرخیز و فضای سر بیارا
ای جبهه ره سجود بر گیرای چهره بخاک ره بیالا
ای جشن نقاب چهره بر کشای بزم غبار طره بزدا
ای خلد بپاسبان در آویزای چرخ در آستان بیاسا
کین بزم شهنشه جهان استمقصود زمین و آسمان است
یار آمد و همچنان بخوابیبر خیز که سر زد آفتابی
بر چهره نهاد چنبر زلفصبح است و گشاده پر غرابی
باز آمده از شکار گردوناز خون مهش بکف خضابی
کرده بدو نیم پیکر ماهآویخته هر یک از رکابی
آورده ببند خام زلفشدرهر خم حلقه آفتابی
بی دیده ی من رخش نکونیستگلزار خوش است باسحابی
ملک شه عادلی دلا نیستبی مصلحتی اگر خرابی
گر حاصل عاقلی همین استزین پس من و مستی از شرابی
سرمایه ی عمر رفت بر بادبنیاد وی افکنم بر آبی
راه است دراز و دور کوتاهای خواجه نمیکنی شتابی
آزادی ما غلامی تستای خواجه نمیکنی ثوابی
......
دل رهبر و بخت یاورت بادکام دو جهان میسرت باد
شاد است روان عالم از توغم دور همی ز خاطرت باد
آشفتگیت مباد هرگزور باد ز زلف دلبرت باد
گر عقده بکارت افکند چرخاز جعد خطی معنبرت باد
هر سعد که در فلک توان جستسد قرن قرین اخترت باد
خصم تو مباد سر بر آردور باد ز نوک خنجرت باد
آنجا که بقا کنند قسمتفردوس شریک کهترت باد
ای بزم طرب فزای داراناهید کمینه چاکرت باد
هر صبح چو سر زند بریدیبا مژده ی فتح بر درت باد
هر روز که شب شود شرابیاز صاف طرب بساغرت باد
خوش باش تو با نشاط خوشترهر روز ز روز دیگرت باد
......