گنج

شمارهٔ ۱۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۴ بیت
زافرینش بیشتر حق بود و بسهستی از هستی مطلق بود و بس
ذات واجب بود و هستی کمالایمن از هر نیستی و هر زوال
خواست تا سازد جهانی از عدمنیستی را داد در هستی قدم
نیستی با هستی آمیزش گرفتبا بلندی پستی آمیزش گرفت
مایه ی هستی ممکن نیستی ستکس ز هستی غیر واجب هست نیست
نیستی را گر بهستی ره نبودهستیی جز هستی اله نبود
گر نگشتی نقص پیدا با کمالکس نبودی غیر ذات ذوالجلال
دیده بگشا از سمک تا بر سماکاز فراز عرش در قعر مغاک
نیک بنگر تا که در هر ذره‌ایاز کمال و نقص بینی بهره‌ای
نعمت و نقمت به هم آمیختندمحنت و راحت زهم انگیختند
عقل اول کز دو عالم برتر استغیر حق از هرچه گویم سرور است
از غم تجدید و ظل احتیاجممکن است و نیستی ممکن علاج
خاک ره گر خارت آید در نظرفخرها دارد ز یک ره بر بشر
هر چه اندوزی نبینی هیچ سودگر ندارد هیچ خود دارد وجود
هر که باشد جز خدای لایزالهم در او نقص است و هم در وی کمال
ذلتی دارد رهین عزتینعمتی دارد قرین نقمتی
اولیا و انبیا و رهنماخازنان گنج اسرار خدا
گر کمالی رو نمودی سویشانسوی دیگر نقص باید رویشان
ور بدیدی وقتی آسیب از نقمشکر میگفتند بر دیگر نعم
نه ملول از آن و نه معذور از ایننه ز شادی شاد و نه از غم غمین
من که سد شادی به هر کامیم هستشهدها بر لب زهر جامیم هست
از غمی کی تلخ سازم کام خویشتلخ بگذارم به خود ایام خویش
این غمم را هم نشاطی از پی استامشب و فردا نمیدانم کی است
هر که دارد غمگساری چون خداگر غمین باشد کجا باشد روا