شمارهٔ ۱۱
سید کونین سبط مصطفابهترین فرزند خیرالاولیا
پروریده حق در آغوش بتولزیب دامان، زینت دوش رسول
جبرئیلش مهد جنبان صباشیر او را مایه از شیر خدا
منبع هستیست آن فرخنده ذاترشحه رشحه زو رسد بر کائنات
قوهها را سوی فعل آورد اونیک را ممتاز از بد کرد او
دشمن از وی دشمن آمد، دوست دوستبد از او بد گشت و نیکو زو نکوست
هم وجود دشمن از جود وی استهم زیانش از پی سود وی است
رهنمونش کرد خود بر قتل خویشپس بیفکندش سر تسلیم پیش
در قیامت نیز حاضر سازدشپس در آتش هم خود او اندازدش
هان مگو جبر این خطاب مستطابفهم کن والله اعلم بالصواب
نه کنون زین فعل بد میسوزد اواز ازل خود تا ابد میسوزد او
مصطفای دودمان ارتضامرتضای خاندان اصطفا
جمله هستیها طفیل هست اوستزور بازوی یداله دست اوست
کی سگی او را تواند بست دستشیر را روبه نداند دست بست
گر نه خود از زندگی سیر آمدیعاجز از روباه کی شیر آمدی
ابن سعادت از ازل اندوخته استاین شهادت از علی آموخته است
چون پیام دوست از دشمن شنفتزیر زخم تیغ دشمن قرب گفت
هر که را از دوستانش خواند دوستزیر تیغ دشمنان بنشاند دوست
از نخست افتاد چون مقبول عشقلاجرم شد عاقبت مقتول عشق
گر حدیث ما تو را آمد عجبگفت حق خود در حدیث من طلب