شمارهٔ ۹۴
من و دل را بکویی منزلی بودکه در هر سو دلی با بیدلی بود
چرا خود عشق زینسان مشکل افتادکه آسان شد از وهر مشکلی بود
میان بحر ره گم کرده ای راچه سود ار رهبری بر ساحلی بود
دل از پیش و من از پی تابکویششهیدی رهنمای بسملی بود
بدان حسرت زکویش رخت بستمکه هر گامی ز راهم منزلی بود
برون از هر دو عالم راه جستمولی از عشق گام اولی بود
همی گریم همی سوزم ازین غمکه یارم دوش شمع محفلی بود
بهر عضو نی و مجمر ببزمشنهان از من زبانی و دلی بود
نشاط امشب مگر دیوانه شد بازکه دیدم همنشین عاقلی بود