شمارهٔ ۸۴
مثال هستی با نیستی روان و تن استروان حقیقت هستی و نیستی بدن است
نه صرف هست هویدا نه صرف نیست پدیدنمایش خوش از آمیزش دو مقترن است
نه هست نیست شدستی نه نیست هست شودنه حق جهان نه جهان حق نه جای این سخن است
مرا چه حد که بگویند آن من است و من اوهر آنچه هست وی است و هر آنچه نیست من است
نه عکس شخص و نه ظل و نه موج بحر و نه یمکه ظل و شخص و نم و بحر جمله خویشتن است
بگوش کس نرود این حدیث نغز نشاطبدل بگو، نه بهر دل، دلی که ممتحن است