گنج

شمارهٔ ۶۸

نوبت عیداست و عید دولت و دین استعید بدوران شهریار قرین است
خطبة دولت بنام حامی ملک استشاهد دنیا بکام ناصر دین است
دست کرم زاستین سؤال گرای استپای ستم زآستان عقال گزین است
صدر قضا آستان رای صوابستدست قدر آستین عزم متین است
عید اگر میرود چه باک که هر روزعید جهان خسرو زمان و زمین است
دیر زی ای عید ما که سایه ی حقیوان دگر از گردش شهور و سنین است
از اثر ابر دست سیم فشانشباغ بهشت است و بزم چرخ برین است
چشم خرد خیره با فروغ جبینششخص چه باشد دگر که سایه چنین است
از چه غمین گردد آنکه خود بتوشاد استوز که شود شاد آنکه از تو غمین است