شمارهٔ ۵۳
زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هستوجه می گر نرسد خرقه و دستاری هست
رفتنش بی سببی نیست ازین ره که طبیبگذرد بر سر آن کوچه که بیماری هست
میرسد یار و بیاران نگران است ولیهمه دانند که پنهان بمنش کاری هست
ای رفیقان بسلامت ره منزل گیریدکه مرا تا بدر دیر مغان کاری هست
غم گرفتست فرو مجلس میخواران رامگر امروز درین میکده هشیاری هست
گل فردوس نگیرد زکف حور کسیکه در این بادیه اش قسمتی از خاری هست
شاید ار بر سر کوی تو بود جای نشاطبلبلی هست بهر خانه که گلزاری هست