شمارهٔ ۴۸
راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس استخیمه بیرون زدن از کون و مکانم هوس است
تن ناپاکم و این جان هوسناکم کشتزندگانی نفسی بی تن و جانم هوس است
خلوتی کو که بر آرم نفسی دور از خویشنه همین دوری از ابنای زمانم هوس است
خرقه در خانه نهم موزه و دستار براهگذری تا بدر دیر مغانم هوس است
پیرم و حسرت دوران جوانی دارمنظری بر رخ آن تازه جوانم هوس است
یک ره از پیروی شیخ ندیدم اثریقدمی بر اثر مغبچگانم هوس است
سود بازار جهان گر همه اینست نشاطمن سودا زده زین مایه زیانم هوس است
تا دعای شه از این پس به فراغت گویمکنجی آسوده ز غوغای جهانم هوس است