شمارهٔ ۳۷
بهر جا بنگرم بالا و گرپستنبینم در دو عالم جز یکی هست
درون خانه و بیرون در اوستهم او خود حلقه بر در زد هم او بست
زیک شاخیم اگر شیرین اگر تلخزیک بزمیم اگر هشیار اگر مست
بپایم شاخ گلبن رشته ی دامبراهم موج دریا حلقه ی شست
توانایی مرا باریست بر دوشزبردستی مرا بندیست بر دست
پر و بال است دام من، خوش آن دامکه از قیدش به پروازی توان جست
نباشد بنده کازادش توان کردنباشد خواجه کز قیدش توان رست
نه عاشق آنکه جز معشوق بیندنه معشوق آنکه جز وی در جهان هست
نشاط اردید نتوانی بخورشیدببین در سایه کان با نور پیوست
جهان را ایمنی فتح علی شاهکه ایمن باد ذاتش تا جهان هست