شمارهٔ ۳۰
دلگشا بی یار زندان بلاستهر کجا یار است آنجا دلگشاست
صورتی بی حاصل اندر سینه استحاصل معنی دل ما دلرباست
درد و درمان را بهم آمیختنددرداز درمان جدا کردن خطاست
در دیار ما خرد را راه نیستعشق آنجا حاکم و فرمانرواست
هر صوابی را عتابی از پی استهر خطایی را عطایی از قفاست
کفر از ایمان جدا نبود ولیمذهب عاشق ز مذهبها جداست
چشم حق بینی زحق بینان مدارهر کرا بیخود ببینی با خداست
باد از آن جان به که مغلوب تن استخاک از آن دل به که مفتون هواست