گنج

شمارهٔ ۲۸۲

پیوند عهدهاست که از هم گسسته‌اییا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای
کس جز تو ره نداشت در این خانه خلق راآگه که کرد از این که تو در دل نشسته‌ای
از پاس ناتوانی آن چشم صید بندباشد که دایم از پی دل‌های خسته‌ای
از صید پر شکسته گشایند بند اگربرداشت خواجه مهر مپندار رسته‌ای
پای دلی به هر سر مو بسته او ولیتنها تو دل نشاط به آن طره بسته‌ای