گنج

شمارهٔ ۲۸

تنها نه من که چشم جهانی به روی تستروی نیاز خلق ز هرسو به سوی تست
بیچاره آن که از تو بغفلت گذشته استغافلتر آنکه با تو و در جستجوی تست
جان میدهم ببوی سر زلف دلفریبکان خود شمیمی از قبل خاک کوی تست
هر جا شکفته طلعتی از طرف شاخ توهر جا کشیده قامتی از فیض جوی تست
گر خورده ایم باده و از خود فتاده ایمبر ما مگیر خرده که می از سبوی تست
بلبل بشاخ گلبن و مطرب ببزم شاهذکری که میرود همه از گفتگوی تست
با دیده کس فروغ تو بیند زهی دروغکین نور دیده نیز فروغی ز روی تست
بر عالم ار نشاط بنازد شگفت نیستروی نیازش از همه عالم به سوی تست