شمارهٔ ۲۲۵
لله الحمد نمردیم و بدیدیم چنینکه نه یاریست زما شاد و نه خصمی غمگین
دلی افسرده ز عشق و سری آزرده ز عقلسینه ای خسته ز مهر و نظری بسته زکین
سبحه ای رشته اش از طره ی ترسابچگانساغری باده اش از باده ی فردوس برین
شرمی ای نفس از اینگونه سخنها ی گزافتو کجا و طمع منزلت صدیقین
تویی و یک سروسد زاهد و یک سلسله بندتویی و یک دل و سد جامه و سد وجه رهین
تا کی و تا بکجا میروی و میبریمرهبران از تو جدا، راهبران با تو قرین
دستگیر ار نشود لطف شهنشاه نشاطآوخ از کار پریشان تو در دنیی و دین