شمارهٔ ۲۲۲
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنینیاجهان یکسر بعهد شهریار است اینچنین
این منم یا آفتاب از رای دارای جهانزرد روی و تیره روز و خاکسار است اینچنین
زر مگر از روی دشمن رنگ بگرفتست وامکاین زمان در پیشگاه شاه خوار است اینچنین
این منم یا آسمان کز پایه و مقدار خویشدر شمار پیشکاران شرمسار است اینچنین
خاکسارم بین ولی از خاک پایی کز شرفافتخار خسروان روزگار است اینچنین
این منم یا تیر شه کز جمع همکیشان خویشدورتر زین راستی از شهریار است اینچنین
این منم یا تیغ شه کز ضربه های جان ستانچهره پر خون آنچنان دل پر شرار است اینچنین
نی من آن رمح شهم کز طعنه های دلخراشبا تنی لرزان و با جسمی نزار است اینچنین
زلف یار است از نسیمی یا گنهکاری ز بیمیا نشاط از انتظاری بی قرار است اینچنین