شمارهٔ ۱۹۵
روزی که نبینند نشانی بجهانماز خاک در میکده جویند نشانم
جانم بلب و جام لبالب ز شراب استشاهد ببرم به که شهادت بزبانم
تا خاک وجودم بکجا باد کشاندامروز که خاک قدم باده کشانم
از کنج خرابات بجایی نبرم رختگر خلد برین است که من باز برآنم
من چیستم از من چه گناهی چه ثوابینه در خورد و زخ نه سزاوار جنانم
پی پرده نهان است زهی روی نگارمناگفته عیان است زهی راز نهانم
من هیچم و از هیچ بجز، هیچ نیایدگفتند چنین باشم و کردند چنانم
از من چه اقامت طلبی روز رحیلشاو میرود و میبرد از دست عنانم
یاران نشاطند ز دوران جهان شادمن شاد بدوران شهنشاه جهانم