گنج

شمارهٔ ۱۹۳

قافیه: ادتوباشم۱۰ بیت
من بدین ساعد سیمین که تو داری دانمکه اگر تیغ زنی از تو حذر نتوانم
اگرم تلخ فرستی به حلاوت نوشماگرم غیب نویسی به ارادت خوانم
اگرم تاج دهی چاکر این درگاهماگرم سر طلبی شاکر این فرمانم
دگر از غم نگریزم که تویی غمخوارمدگر از درد ننالم که تویی درمانم
گر برانی تو یکی بند به پا، مسکینمگر بخوانی تو یکی چشمه‌طلب، عطشانم
گر تو دهقان منی گلبن رنگارنگمگر تو بستان منی بلبل خوش الحانم
ذوق دیدار تو بس هم دل و هم دلدارمخاک در بار تو بس هم سر و هم سامانم
بروم تا به کجا لطمه‌ی چوگان غمتحالیا گوی‌صفت بر سر این میدانم
سوی جانان چو نظر می‌فکنم، جز جان نیستچون به جان می‌نگرم نیست به‌جز جانانم
ناصح، از گفتن بیهوده مبر وقت نشاطهر چه گویی تو چنانم من و سد چندانم