شمارهٔ ۱۸۴
ما بندگان نه در خور این پایه بودهایمگوی سعادت از کرم شه ربودهایم
تا دیدهایم دیده بر این در فکندهایمتا بودهایم جبهه بر این خاک سودهایم
چشم طمع ز نیک و بد خلق بستهایمتا دیدهٔ نیاز بر این در گشودهایم
بیخدمتی به سفرهٔ نعمت نشستهایمبیطاعتی به بستر راحت غنودهایم
گامی نرفته دامن مقصد گرفتهایمتخمی نکشته حاصل مطلب درودهایم
بر ما در فزایش نعمت گشودهاندچندان که ما به غفلت و عطلت فزودهایم
ما را بهانهٔ کرم خویش کردهاندورنه سزای این همه احسان نبودهایم