گنج

شمارهٔ ۱۳۹

دل از قید دو عالم رسته خوشتربر آن زلف مسلسل بسته خوشتر
بده دل با یکی پس دیده بربندچویار آمد درون، در بسته خوشتر
از این ره چون بباید باز گشتنبدین چستی مران، آهسته خوشتر
تواناییِ تن سستیِ جان استقوی گو باش جان، تن خسته خوشتر
تنا دام دل و زندان جانیسراپایت به هم بشکسته خوشتر
وصال دوستان جوییم و یارانچو آن نبود، به رخ در بسته خوشتر
نه تن،جان هم بر آن منظر حجابیستنشاط این پرده هم بگسسته خوشتر