شمارهٔ ۱۳۴
شدی از قصه ی ما گر ملول افسانه ای دیگروگر از ما بتنگ آمد دلت دیوانه ای دیگر
بتی در خلوت جان دارم از چشم جهان بینانندارد ره بسویش غیر دل بیگانه ای دیگر
پسندت گر نباشد دل قدم بگذار در جانماز آن ویرانه تر دارم در آنسو خانه ای دیگر
چه غم داری چه کم داری اگر سوزی و گر سازیتو شمع جمعی و از هر طرف پروانه ای دیگر
بیک پیمانه پیمانها شکستم ترسم ای ساقیاز این پس بشکنم پیمانه از پیمانه ای دیگر