گنج

شمارهٔ ۱۳۲

عشق است کاگهان را غافل همی پسنددهر جا که عاقلی هست جاهل همی پسندد
فرزانه ای چو بیند دیوانه میکند بازدیوانگان خود را عاقل همی پسندد
بازار عقل از آنسوست این صید گاه عشق استصیاد صید خود را غافل همی پسندد
هر جا که مشکلی هست آسان همی کند لیکآسان چو دید کاری مشکل همی پسندد
دهقان بباغ گل را خواهد بخرمی لیکتا در میان خارش منزل همی پسندد
تا از نشاط گفتم از غم همی پسنددما تن بپروریدیم او دل همی پسندد