شمارهٔ ۱۲۶
آمد این سیل که بنیاد من از جا ببردخانه ویران کند و رخت بصحرا ببرد
روزی از دشت رسد بیخبر آن ترک دلیرشهر بر هم زند و حجره بیغما ببرد
اثری نیست بسد نکته ی پیران طریقکودکی کوکه بیک غمزه دل از ما ببرد
مادر این شهر ندیدیم بغیر از تو کسیکه کند جا بدلی یا دلی از جا ببرد
منتی از ستمت میکشد ای دوست نشاطزحمتی میبرد از خار که خرما ببرد