گنج

شمارهٔ ۱۲۵

بهار و موکب منصور شه ردیف هم آمدشکست تو به قرین نیز با شکست غم آمد
بظاهر ار ستمی شد زدی بباغ، کرم بودکه این کرامت گلشن ز فیض آن ستم آمد
ز چهره پرده برافکن که عهد جلوه ی گل شدبجام باده در افکن که روز جشن جم آمد
مؤذن اینکه نظر میکند بجانب مشرقبگو بطلعت و زلفش ببین که صبحدم آمد
چه راه بود که هر کس که پیش رفت پس افتادچه سود بود که هر کس که بیش برد کم آمد
گمانم آنکه مرا حاجتیست در خور جودشخجل بمانده ام اکنون که نوبت کرم آمد
بحاجت دگرش حاجت او فتاد هماناکه احتیاج نشاط از غنای دوست کم آمد