گنج

شمارهٔ ۲ - این ترجیع بند در آیین بندی اگره گفته شده

زین نگارستان که اهل اگره آیین بسته‌اندچینیان درهای صورتخانه چین بسته‌اند
دست این صنعت‌نگاران نشکند کز آب و گلطاق‌ها چون طاق ابروی نگارین بسته‌اند
حجله سور است کار باب سعادت را در اونوعروس کشوری هر گوشه کابین بسته‌اند
زیر نقش هر قدم آیینه اسکندریاز نشان و جبهه خان و سلاطین بسته‌اند
بارگاه شاه در وی آستانی دیگرستکه پرند و پرنیانش ماه و پروین بسته‌اند
پایه عرش مرصع بر ثوابت کرده جابر سر عرش آسمانی گوهرآگین بسته‌اند
خرده‌کاری‌های شادروان گردون‌سای شاهاختران را پرده بر چشم جهان‌بین بسته‌اند
اختیار دین و دولت افتخار عز و جاهشاه نورالدین جهانگیر ابن اکبر پادشاه
شکر این ساقی که از یک جرعه صد جان تازه کردهرکه را بشکست از می توبه ایمان تازه کرد
ملکت از حکمت گرفت آثار گردون طرفه یافتجام بر مسند کشید آیین و دوران تازه کرد
منصب هر مرد بر اندازه مقدار اودر دل مردان مجلس عیش مردان تازه کرد
هیچ شاهی را چنین مسند کسی آیین نبستفیض قدسی یار شد فردوس و رضوان تازه کرد
خلعتی کایام بر بالای این مجلس بریدصبح‌وَش هر روز از نورش گریبان تازه کرد
بر خود از شادی این آیین ببالد روزگارهمچو دهقانی که بارانش گلستان تازه کرد
چرخ چندان گوهر رخشان نثار شاه ساختکز حضیض خاک تا بالای کیوان تازه کرد
اختیار دین و دولت افتخار عز و جاهشاه نورالدین جهانگیر ابن اکبر پادشاه
این جهان را بارگاه تو جهانی دیگرستسقف قصرت آسمان را آسمانی دیگرست
مایه تجار کنعان این قدر اسباب نیستزیب این فرخنده مصر از کاروانی دیگرست
با حمل؟ چندین سعادت در جهان هرگز نبوداین شرف با آفتاب از خاندانی دیگرست
تخته ارژنگ و ملک چین و قصر بیستونکز ورای نه سپهرش آستانی دیگرست
دهر را چندین جواهر حاصل ایام نیستلعل و مروارید او از بحر و کانی دیگرست
گنج می‌جوید ز قهر دست شه در وی امانزآنکه هر عقدش به حسنش قهرمانی دیگرست
اختیار دین و دولت افتخار عز و جاهشاه نورالدین جهانگیر ابن اکبر پادشاه
ای درت مجموعه ذرات سرگردان شدهآفتابی دایم از برج شرف تابان شده
نه فلک زیر و زبر هر روز بیرون کرده‌اندتا به طراحان بزمت طرح کار آسان شده
اوج سقفش اختر آیین است گویی آسمانستفرش صحنش گوهرآگین است گویی کان شده
از نوای زهره کو دستان سرای بزم تستآسمان بر درگهت استاده و حیران شده
خاک را نشر دفاین کرده اینک رستخیزبحر را کشف ذخاین گشته هین طوفان شده
روضه‌ای کز شرم او رضوان جنت گشته گممجلسی کز رشک او باغ جنان پنهان شده
شاه چون شمع فروزان در میان انجمنانجمش در گرد چو پروانه سرگردان شده
اختیار دین و دولت افتخار عز و جاهشاه نورالدین جهانگیر ابن اکبر پادشاه
پادشاها، تا بود ایام ایام تو بادتا می عشرت بود در جام در جام تو باد
نطق را آسایش از آسایش ایام تستملک را آرام از عدل دلارام تو باد
در همه کارم عدالت رهبر کردار تستدر همه رای سعادت کام بر کام تو باد
چرخ اگر کامی دهد با رای تو بیند صلاحبخت اگر کاری کند چشمش بر انعام تو باد
نام تو دین محمد را بلندآوازه کردتا قیامت خطبه اسلام بر نام تو باد
هرکجا مشکل‌گشا عقلیست جبریلت رسولهرکجا فرمانروا وصلیست پیغام تو باد
نام تو بر ماه و بر گردون به خوبی شد علماین علم تا ماه بر چرخست بر بام تو باد
اختیار دین و دولت افتخار عز و جاهشاه نورالدین جهانگیر ابن اکبر پادشاه