گنج

شمارهٔ ۳۶ - مطلع سیوم در صفت شعر

قافیه: اناو۲۰ بیت
شعر مسیح دلست معنی او جان اوچاشنی عاشقی شربت دکان او
جوهری از شعر نیست راست نماینده ترآینه فهم هاست نکته پنهان او
گرچه به جولان فهم پی به سخن برده اندگرد سخن گشته اند قافیه سنجان او
گرچه سخن نقطه ایست از سر پرگار طبعهست به وسعت برون از خط دوران او
بلبل وحی اندکی اوج فراتر گرفتورنه ز یک پرده اند این من و آن او
گر به خیال دگر از سخن افتاده اندبحر غلط کرده اند قافیه سنجان او
نسخه شعر مرا گر به عطارد برندمقطع شعرم شود مطلع دیوان او
نکته مستانه ام گر بسراید ادیبلوح و قلم بشکند طفل دبستان او
باد که در بوستان عطرفروشی کندبر ورقم سوده است گوشه دامان او
هرکس ازاین بارگاه خواهش خود می گرفتذائقه من شناخت چاشنی خوان او
اهل سخن ناخنی بر دل هم می زدندزخم مرا خوش نمود گرد نمکدان او
وسوسه خاطرم آب سخن تیره داشتشکر کنون روشنست چشمه حیوان او
گرچه به پیمانه ام زهر کند روزگارشهدفروشی کنم بر در دکان او
عقل چهل سال چنگ در جگر خاره زدنقب کنون خورده است بر گهر کان او
با صدفم ابر جود فیض هنر دیده استباز نمی ایستد ژاله نیسان او
ورچه به خون ریزیم دار زند آسمانمدح سرایی کنم در ته زندان او
چرخ که زخمم زند نیست ز نقصان منگوی سخن برده ام از خم چوگان او
دهر که خصمم شود کی ز قصور منستعرض هنر کرده ام بر سر میدان او
سعدی و سعدش که اند من که سخن آورمغیرت خاقانیست حسرت خاقان او
شاهد طبع مرا نعت برازنده استپیرهن مصطفاست بر قد حسان او