گنج

شمارهٔ ۳۱ - ایضا در منقبت امام هشتم

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: مداشتن۴۰ بیت
سیم و زر از بهر چیست وقف کرم داشتنبر همه کردن نثار وز همه کم داشتن
سر به فلک می کشد ابر ز در ریختنخاک به سر می کند کان ز درم داشتن
شیوه آزادگان دادن و نگرفتن استعیب کریمان بود سود و سلم داشتن
همت دونان بود شاد به قسمت شدنسنت خاصان بود ز آمده غم داشتن
سیرت مردان عشق پیش بلا رفتنستبر هدف جان به زخم حمد رقم داشتن
معنی موعود را یافتن اندر وجودصورت موجود را محو عدم داشتن
سور گرفتن به سوک، نوش مکیدن ز نیشزندگی از مردگی، شهد ز سم داشتن
چشم گشادن به سر، وجد نمودن به دلعقل نهادن ز سر، هوش بدم داشتن
داد ازین مشت زرق دلق سیاهان عصرهست همه کارشان، نور ظلم داشتن
جای ورع کرم وار، فرد و مجرد شدنگاه طمع نحل وار، خیل و حشم داشتن
بر سر خوان ها چو مور، صف زدن و تاختناز صف هیجا چو گور، وحشت و رم داشتن
در نظر دوستان، لاف فضیلت زدناز سخن آشنا گوش اصم داشتن
داد ز سهو فقیر، آه ز لهو امیرتا به کی ایام را نسخه سقم داشتن
ننگ ازین طور بد خاتم جمشید راملک به زیر نگین پشت به خم داشتن
شرم ازین رسم زشت، سکه چیپال راکوب ز پس یافتن، رخ به صنم داشتن
غرق زمین قوم لوط، چند چو کشتی نوحبرشدن از راه پشت، پای شکم داشتن
عرق عوام النسا، بردن از ایوان برونخیل خواص الرجال، ز اهل حرم داشتن
بر نمط یک نظر، خواستن انواع رابر قدم یک هنر، مدحت و دم داشتن
بر سر یک حبه خیر، کوس صلا کوفتنبر سر یک کاسه آش، چتر و علم داشتن
کشت عمل گیرمت لعل درآرد به بارحسرت شداد بین، باغ ارم داشتن
گیرمت از مال و جاه، سر گردون پریقدرت نمرود بین، جور و ستم داشتن
زود عنان خرد، از کف شهوت برآرفتنه بود دیو را خاتم جم داشتن
اخلع نعلیک گفت، زانکه نه در خور بودحرف تقدس زدن، فکر غنم داشتن
بت شکن و حق گزین، زانکه سزاوار نیستقبله به دل ساختن، بت به حرم داشتن
چند دلا پی روی جهل خطاپیشه رابر خرد پیش بین، پیش قدم داشتن
دم به ملایک برآر، عیسی شافی بزایچند ز هر ناگوار، رنج و الم داشتن
بو که نصیبت شود از نفس محرمیجان به سخن کاشتن، روح به دم داشتن
شرم «نظیری » کجاست؟ خاک برین همتتسخره هند آمدن، ملک عجم داشتن
صاحب ادراک را، عیب خردمندیستکار دنی ساختن، شغل اهم داشتن
پیشه شایسته چیست؟ دیده امید رابر در شاه رضا، تخم بنم داشتن
از لب حفاظ او، حرز بقا خواستنوز دم خدام او چشم کرم داشتن
خادم مرقد شدن، وز اثر خدمتشعمر ابد یافتن فضل قدم داشتن
پیش گرفتن به صدق سیرت اجداد راعذر سلف خواستن، کار امم داشتن
مفخر دوران شدی، سید اهل سخنننگ نمی آیدت از اب و عم داشتن؟
همچو زر بیغشی، زاده دارالعیارچهره نباید ز شرم، زرد و دژم داشتن
بر اثر تربیت، عیب نمایان بوددر گرانمایه را، عار ز یم داشتن
خط دو ویرانه ده، گو مشور امضا بس استقاف به قاف جهان، زیر قلم داشتن
تا به سما از سمک دفتر دیوان تستبهر چه می بایدت، فرش وخیم داشتن؟
عز غنا فانیست، فضل سخن جاودانپس به چه کار آیدت، خیل و خدم داشتن؟
معرکه بس فتنه زاست کنج سکونی گزینبیش نمی بایدت، لا و نعم داشتن