بخش ۷
شهید عشق که تنگ است پوست بر بدنشتو خصم بین که به یغما زره برد ز تنش
زره به غارت اگر برد خصم خیره چه غمکه بود جوشن تن زلفهای پرشکنش
چه آب بست به گلزار بوتراب سپهرکه خون چکد همه از چشم لالۀ دهنش
یکی به حکم تفرّج به نینوا بگذرپر از شقایق و گلنار زخم بین چمنش
شهی که سندس فردوس بود پوشش اوروا ندید به تن خصم جامۀ کهنش
لبی که روح قدس از دمش سخنگو شدشگفت بین که بریدند در دهن سخنش
تنی ضعیف که پاسی فزون نماند درستصبابه بیهده کردی ز خار و خس ، کفنش
دگر بشیر به کنعان چه ارمغان آردز یوسفی که قبا کرده گرگ ، پیرهنش
سپهر کاش چو میداد ملک جم بر بادهمین به خاتم از او بود قانع ، اهرمنش
چراغ دودهٔ طه فلک به یثرب کُشتز قصر شام سر آورد دود انجمنش
زمانه گلشن زهرا چنان به یغما دادکه بار قافله شد ارغوان و یاسمنش
فلک سری که سرودش کلام یزدان بودنبود در خور چوب جفا لب و دهنش
گهش به دیر نشاندی گهش به قعر تنورگهی به نیزه و گه بر درخت و گه لگنش
مگر وفا به مکافات روز بدر نکردتطاولی که کشید از تو جسم ممتحنش