بخش ۵۶ - ایضا
زخاک اگر همه بعد از تو حور عین خیزدسلاله چو تو مشکل زماء وطین خیزد
مه ار زچرخ بیارد بصد قران باللهگر از زمین چو توئی ماه بیقرین خیزد
بر آن فرشته جان آفرین که نقش توبستسزد که آب و گل و آدم آفرین خیزد
تبارک الله از آن جنبش و کرشمه نازکسی ندید که سروی بپا چنین خیزد
شود که تحفه برندش ببوستان بهشتشمامه که از این جعد عنبرین خیزد
یقین نبود مرا تا نه کاکل تو شکستکه هرچه مشک بعالم همه زچین خیزد
زمن سپرس که بر جان لاغرت چه گذشتزتیر پرس کزان بازوی سمین خیزد
مکش بروی خود آنطره چلیپائیکزین معامله غوغای کفر و دین خیزد
برآفتاب جبینت توان قسم خوردنکه ماه یک شبه از جیب این جبین خیزد
زسبزه خیزد اگر انگبین عجب نبودعجب زسبزه خطی کز انگبین خیزد
فکند جنبش مویش مرا بدریائیکه تا نگاه کند دیده موج چین خیزد
ستیزه جو که به تریاق زهرکس ماندجواب تلخ کزان لعل شکرین خیزد
چو سنگ میزنی ای ترک سنگدل باریچنان بزن که تواند کس از زمین خیزد
زکاوش تو مرا حرزجان غبار دریستکز آستانه سلطان هشتمین خیزد
شهنشهی که بموی گر التفات کندهزار ملک سلیمان اش از نگین خیزد
بقطره زیمنش اگر یسار دهدهزار بحر گهر زایش از یمین خیزد
نه او خدا نه خدا و ولی خدا لقب استهزار نکته دلش خود از همین خیزد
نه اسم او نه مسمی دوبین که شرک آردنه اسم عین مسمی که کفر و کین خیزد
علیست اسم وی او اسم کردگار ودودولیک اسم دوم نیز از اولین خیزد
پس ایندو اسم مرتب بوضع هر دو ازوستتغایر از حول دیده دوبین خیزد
ولی در آیینه اسم جز مسمی نیستچو او بجلوه درآید نمود ازین خیزد
پس او علی و علی او و هیچ نیست جز اوبه بین در آیینه کز وی ترا یقین خیزد
فقیه شهر شکر غاید اندرین دعویعصا کشیده بتکفیرم از کمین خیزد
مار میت صریح کلام لم یزلیستکدام کفر از این آیه مبین خیزد
لذا مع الله بیخود نگفت امام مبینزجمع و فرق بهم فرق کفر و دین خیزد
زصحبت شه عشق است نیرا که مرازبحر طبع چنین گوهر ثمین خیزد
زنظم دلکش آنقهرمان ملک سخنبر ایندو بیت گواهم کز آستین خیزد
بغیر حظ که از آن لعل شکرین خیزدکجا شنیده کسی خار از انگبین خیزد
همیشه مشک زچین خیزد ایعجب زلفتچگونه مشک از او صد هزار چین خیزد
هزار نکته دلکش بنظم رفت هنوزاز این دو بیت دلا طبع شرمگین خیزد