بخش ۱۵ - آمدن اهلبیت به مصرع شهدا و زبان حال از قول جناب زینب به حضرت سیدالشهداء
چون گرفتند ره کوی شهادت در پیشزمرۀ خیل اسیران به هزاران تشویش
هر یکی نعش شهیدی به بر آورد چو جانکرد با همدم خود شرح پریشانی خویش
زان میان زینب دلسوخته با ناله و زاراز ستمکاری آن طایفۀ کافرکیش
روی بر پای برادر بنهاد از سر شوقگفت کی سینۀ مجروح مرا مرهم ریش
به چه عضو تو زنم بوسه نداند چه کندبر سر سفرۀ سلطان چو نشنید درویش
این تویی با من و غوغای رقیبان از پسوین منم بی تو گرفته ره صحرا در پیش
تو سفر کردی و در کار دلآزاری منآسمان تیر جفا پاک بپرداخت ز کیش
هجر با صبر من آن کرد که بادی به غبارخصم با جان من آن کرد که سیلی به حشیش
تو و من بعد نگهداری این قوم عزیزمن و من بعد پرستاری این جمع پریش
چارۀ هجر شکیب است و لیکن چه کنمکه بود درد فراق توام از حوصله پیش