گنج

بخش ۴۱ - در ختم کتاب

شکر للّه کاین شکسته خامه‌امسر ببرد این چامهٔ غم‌نامه‌ام
چشم آن دارم که فرزند رسولبر نهد این چامه را خط قبول
حق پذیرفت از شبان مهمانی اششیر پیش آوردن از نادانی اش
من شبان موسیم، وین چامه شیرجای عفو است ای شه پوزش‌پذیر
دست من گیر ای شه آزاده‌امکه من از مادر حسینی‌ زاده‌ام
گر کبایر ور صغایر کرده‌امبرمگیر از روی عصیان پرده‌ام
تو سلیمانی من آن مرغ نحولاز من این پای ملخ می‌کن قبول
رحم کن ای خواجه بر بی‌زادیمنامۀ من کن خط آزادیم
بارالها ای کریم ذوالمننمگسل از دامان این شه دست من
بس که دلسوز آمد این نظم زدهآمد از هاتف به نام آتشکده
شکر کاین منظومهٔ مشکین‌ختامدر هزار و سی‌صد و نُه شد تمام